سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که پیشاپیش رایها تاخت ، درست را از خطا باز شناخت . [نهج البلاغه]
چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین

بعضی‌ از ساعت‌های‌ درس‌ آن‌ قدر خسته‌ کننده‌ می‌شد که‌ دائم‌ از همدیگر ساعت‌ می‌پرسیدیم‌. همیشه‌ توی‌ فکرم‌ بود که‌ چه‌ خوب‌ بود. هر کلاس‌ یک‌ ساعت‌ دیواری‌ داشت‌، ولی‌ به‌ خودم‌ اجازه‌ نمی‌دادم‌ که‌ این‌ حرف‌ را مطرح‌ کنم‌.

تا این‌ که‌ یک‌ روزِ پنج‌شنبه‌، وقتی‌ زنگ‌ تفریح‌ تمام‌ شد و به‌ کلاس‌ آمدم‌ دیدم‌ بچّه‌ها میز خانم‌ معلّم‌ را گوشه‌ی‌ کلاس‌ گذاشتند و مبصر روی‌ آن‌ ایستاده‌ و یک‌ لنگه‌ کفش‌ در دستش‌ گرفته‌ و توی‌ سر میخی‌ روی‌ دیدار می‌کوبد و می‌گوید: «جایش‌ خوبه‌؟» و بچه‌ها با آره‌ و نه‌ کلاس‌ را روی‌ سرشان‌ گذاشته‌ بودند.

بالاخره‌ ساعت‌ مربعی‌ قرمز رنگی‌ با عقربه‌های‌ طلایی‌ کنار تخته‌ همان‌ جایی‌ که‌ چشم‌ بچّه‌ها به‌ آن‌ جا تسلّط‌ داشت‌، قرار گرفت‌ تا دیگر دل‌ شوره‌ای‌ برای‌ زنگ‌ تفریح‌ نداشته‌ باشیم‌. هر وقت‌ هم‌ کلاسمان‌ عوض‌ می‌شد، ساعت‌ را می‌زدیم‌ زیر بغلمان‌ و به‌ کلاس‌ جدید می‌بردیم‌.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط صدیقه سجادی 92/10/10:: 3:16 عصر     |     () نظر